تبليغاتX
وبلاگ دانشجويان ودانش آموختگان شهربابکی

یادی از گذشته ....

شهریست در کنار آن شط پر خروش
با نخلهای در هم و شبهای پر ز نور
شهریست در کناره آن شط و قلب من
آنجا اسیر پنجه یک مرد پر غرور
شهریست در کناره آن شط که سالهاست
آغوش خود به روی من و او گشوده است
بر ماسه های ساحل و در سایه های نخل
او بوسه ها ز چشم و لب من ربوده است
آن ماه دیده است که من نرم کرده ام
با جادوی محبت خود قلب سنگ او
آن ماه دیده است که لرزیده اشک شوق
در آن دو چشم وحشی و بیگانه رنگ او
 ما رفته ایم در دل شبهای ماهتاب
با قایقی به سینه امواج بیکران
بشکفته در سکوت پریشان نیمه شب
بر بزم ما نگاه سپید ستارگان
بر دامنم غنوده چو طفلی و من ز مهر
بوسیده ام دو دیده در خواب رفته را
در کام موج دامنم افتاده است و او
بیرون کشیده دامن در آب رفته را
کنون منم که در دل این خلوت و سکوت
ای شهر پر خروش ترا یاد میکنم
دل بسته ام به او و تو او را عزیز دار
من با خیال او دل خود شاد میکنم
                                                    شعر از فروغ فرخزاد

+ نوشته شده توسط صادق در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 و ساعت 13:7 |
نرگس .

گل زمستان است

زمستان است گل نرگس....

          

برگرفته از کتاب ترانکها (دکتر غلامرضا کافی)

به بهانه پنجشنبه یک روز زمستانی ........

 

+ نوشته شده توسط صادق در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت 14:55 |

این روزها

هر گاه که نوشیدی بگو یا حسین

هرگاه ننوشیدی بگو یا ابوالفضل

 

+ نوشته شده توسط صادق در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت 11:20 |
درس دوم: يه کلاغ روی يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاری نمی کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم می تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!... خرگوش روی زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!
 
 
نتيجهء اخلاقی: برای اينکه بيکار بشينی و هيچ کاری نکنی ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشی!
درسهاي بعدي را بعداً ميگم
+ نوشته شده توسط صادق در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 و ساعت 21:31 |
چند درس از درسهای زندگی:
درس اول: يه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشی ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!
 
نتيجهء اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!
درسهاي بعدي را بعداً ميگم
+ نوشته شده توسط صادق در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت 16:31 |

دانشجويان اقصا نقاط كره زمين

ژاپن:به شدت مطالعه ميكند و براي تفريح ربوت ميسازد

مصر:درس ميخواند و هراز گاهي بر عليه حسني مبارك در و پنجره دانشگاهش را ميشكند

هند :او پس از چند سال درس خوندن عاشق دختر خوشگلي ميشود و همزمان برادر دوقلو يش را پيدا ميكند .در اين بين ماجراهاي عشقي به وجود مي آيد و سرانجام اين دو با هم ازدواج ميكنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام ميشود

عراق: مدام در مقابل تير ها و خمپاره هاي تروريستها جاخالي ميدهد و در صورت زنده ماندن درس مي خواند

گينه بي صاحب:او منتظر است تا اولين د انشگاه كشورش افتتاح شود تا به همراه برو بچ هم قبيله اي درس بخواند

اوگاندا:درس مي خواند و در اوقات بيكاري  بين كلاس چند نفر از قبيله توتسي را ميكشد

و اما ايران:دانشجوي ايراني عاشق تخم مرغ است !سر كلاس عمومي چرت ميزند و سر كلاس اختصاصي جزوه مينويسد .سياسي نيست ولي سياسي ها را دوست دارد .معمولا ليگ تمام كشورهاي بالا و غير بالا !!! را دنبال ميكند عاشق عبارت "خسته نباشيد" است البته نيم ساعت مانده به اتمام كلاس هر روز دو پرس غذاي دانشگاه را مي خورد و هميشه به غذاي دانشگاه بد و بيراه ميگويد او سه سوته عاشق مي شود اگر با اولي ازدواج  كرد كه كرد و الا سيكل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تكرار ميشود جزقشر فرهيخته جامعه محسوب ميشودولي دليل اين موضوع  را نمي داند و

همچنين نمي داند چرا صاحبخانه ها جون به عزرائيل ميدن و لي خونه به دانشجوي پسر نمي دن .او چت ميكند خيابان متر ميكند و در يك كلام عشقو حال ميكند

نسل درسخوان اين نوع دانشجو در حال انقراض است

+ نوشته شده توسط صادق در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت 15:35 |

فردا ۵ دی ماه است

سرمای زمستان ۲ سال پیش .......

جمعه سیاه استان کرمان .........

دیوارهای فرو ریخته ...... و

قریب به ۳۰۰۰۰۰ هزار نفر زیر آوار

    اری فردا سالروز زلزله دلخراش بمه

        یادمه بعد از اون زلزله مسئولین ما قولهایی دادند

             حتی دو بار هشدار زلزله هم دادن . یادشونه حتما!؟

                       ما تجهیزات امدادی بعد از زلزله نمیخواهیم ......... ........ .....

+ نوشته شده توسط صادق در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت 16:58 |

شب است و گيتی غرق در سياهی
شب بلند است و سياهی پايدار ، ولی
باور به نور و روشنايی است ،
که شام تيره ما را ، از تاريکی می رهاند
و از دل شبهای يلدا ، جشن مهر و روشنايی به ما ارمغان می رساند
تيرگی هاتان در دل نور خاموش باد ،
شب يلدا را به نور قرنها قدمت جاری نگه داريم . . . .

 

                                  

شب يلدا در روزگار ما بيشتر به شب چله معروف است که همان شب اول زمستان است. اين جشن در ايران آيين های خود را دارد. تمامی اعضای فاميل در خانه بزرگتر خانواده جمع می شوند و تا دير وقت شب به شادمانی و گپ و گفت و خوردن آجيل و ميوه و شيرينی می پردازند. قنادی ها به همين مناسبت از يک هفته پيش، آجيل چهارشنبه سوری مهيا می کنند و ميوه فروش ها، ميوه های شب چله مخصوصاً هندوانه را که از ملزومات شب يلداست.

 

م.ص  
 
     

+ نوشته شده توسط صادق در پنجشنبه سی ام آذر 1385 و ساعت 18:27 |
نظر سنجی یادتون نره





Powered by WebGozar

سلام همشهری حالت که حتما خوبه