تبليغاتX
وبلاگ دانشجويان ودانش آموختگان شهربابکی
مارادونا (گفت و شنود)

                                        

گفت: سخنگوي يكي از احزاب دوم خردادي گفته است «ما در جبهه اصلاحات غضنفر نداريم.»
گفتم: پس اينهمه گل را چه كساني به دروازه اصلاحات زده اند؟
گفت: چه عرض كنم؟!... ايشان مي گويد در جبهه اصلاحات همه «مارادونا» هستند.
گفتم: عجب ناقلائيه! خودشو بي رقيب معرفي كرده!
گفت: چطور مگه؟!
گفتم: مرد حسابي! وقتي ميگه در جبهه اصلاحات همه مارادونا هستند يعني اين كه تنها غضنفر جبهه اصلاحات خودشه.
گفت: شايد منظورش اين باشه كه خودش هم «مارادونا» است.
گفتم: نه بابا... اين بنده خدا بعضي وقت ها اغراق مي كنه، اما هيچوقت دروغ نميگه!

+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 9:56 |

جيب بر (گفت و شنود )

گفت: شهرام جزايري در آخرين جلسه دادگاه گفته بود من سارق نيستم كه فرار كنم، بلكه سرقت شده هستم!
گفتم: يعني اين مفسد اقتصادي از دست كساني كه او را سرقت كرده بودند فرار كرده است؟
گفت: ولي تمام سرمايه او از يك وام 54 ميليون دلاري بوده كه با دوز و كلك از شعبه بانك ملي ايران در شارجه دريافت كرده بود.
گفتم: چه عرض كنم؟! قاضي از يك جيب بر پرسيد چرا دستت را توي جيب اين آقا كردي؟ جيب بر جواب داد؛ آقاي قاضي! فكر كردم كه جيب خودمه! قاضي پرسيد؛ پس چرا پول هايش را برداشتي و جيب بر جواب داد؛ اي آقا! يعني مي فرمائيد بنده اختيار جيب خودم را هم ندارم؟!

 

 


+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 19:1 |
چند درس از درسهای زندگی:
درس اول: يه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشی ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!
 
نتيجهء اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!
درسهاي بعدي را بعداً ميگم
+ نوشته شده توسط صادق در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت 16:31 |

دانشجويان اقصا نقاط كره زمين

ژاپن:به شدت مطالعه ميكند و براي تفريح ربوت ميسازد

مصر:درس ميخواند و هراز گاهي بر عليه حسني مبارك در و پنجره دانشگاهش را ميشكند

هند :او پس از چند سال درس خوندن عاشق دختر خوشگلي ميشود و همزمان برادر دوقلو يش را پيدا ميكند .در اين بين ماجراهاي عشقي به وجود مي آيد و سرانجام اين دو با هم ازدواج ميكنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام ميشود

عراق: مدام در مقابل تير ها و خمپاره هاي تروريستها جاخالي ميدهد و در صورت زنده ماندن درس مي خواند

گينه بي صاحب:او منتظر است تا اولين د انشگاه كشورش افتتاح شود تا به همراه برو بچ هم قبيله اي درس بخواند

اوگاندا:درس مي خواند و در اوقات بيكاري  بين كلاس چند نفر از قبيله توتسي را ميكشد

و اما ايران:دانشجوي ايراني عاشق تخم مرغ است !سر كلاس عمومي چرت ميزند و سر كلاس اختصاصي جزوه مينويسد .سياسي نيست ولي سياسي ها را دوست دارد .معمولا ليگ تمام كشورهاي بالا و غير بالا !!! را دنبال ميكند عاشق عبارت "خسته نباشيد" است البته نيم ساعت مانده به اتمام كلاس هر روز دو پرس غذاي دانشگاه را مي خورد و هميشه به غذاي دانشگاه بد و بيراه ميگويد او سه سوته عاشق مي شود اگر با اولي ازدواج  كرد كه كرد و الا سيكل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تكرار ميشود جزقشر فرهيخته جامعه محسوب ميشودولي دليل اين موضوع  را نمي داند و

همچنين نمي داند چرا صاحبخانه ها جون به عزرائيل ميدن و لي خونه به دانشجوي پسر نمي دن .او چت ميكند خيابان متر ميكند و در يك كلام عشقو حال ميكند

نسل درسخوان اين نوع دانشجو در حال انقراض است

+ نوشته شده توسط صادق در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت 15:35 |

امروز براتون یک گفت وشنود از خودمو یک نفر دیگه می زارم در رابطه با

انتخابات فکر کنم بدنباشه چون در هر صورت شما دانشجوید وفکر کنم بدرد

 شما بخورد 

نارگیل

گفت: آمريكايي ها از انتخابات اخير ايران بد جوري لجشان گرفته.
گفتم: چه بهتر؟!... چون تبليغات آمريكا و اسرائيل عليه ايران هميشه يك نعمت بزرگ بوده.
گفت: مرد حسابي! چرا حرف مفت مي زني؟!
گفتم: آمريكايي ها هميشه مفت و مجاني براي ما تبليغ مي كنند، مگه نمي بيني كه هر وقت هر پيشنهادي عليه ايران مي كنند، مردم دقيقا برعكس آن عمل مي كنند.
گفت: تازه به خيال خودشون فكر مي كنند كه به ضرر جمهوري اسلامي ايران كار كرده اند.
گفتم: چه عيبي داره!... در برخي از مناطق آفريقايي براي چيدن نارگيل از درخت كه كار خيلي دشواريه، چند نفر جمع مي شوند و يك سنگ به طرف ميمون هايي كه بالاي درخت نارگيل نشسته اند پرتاب مي كنند و ميمون ها براي مقابله، پشت سر هم نارگيل ها رو از درخت مي كنند و به طرف آن چند نفر پرتاب مي كنند، حيوونكي ميمون ها! چه خوش خيالند!راستی مواظب باش نارگیل و خوب بندازی


 

+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 و ساعت 17:13 |

هوو...لولو...کاست!

مصطفی حریری

 

اشاره:




انگار در بين هنرمندان انقلاب اسلامي آنهايي كه از همه جدي‌تر نگاه جهاني دارند،‌كاريكاتوريست‌هاي ما هستند! هنرمنداني كه امروز از برزيل تا استراليا يارگيري كرده و در چين و كانادا هم مخاطب پيدا كرده‌اند. از اولين ساعات برگزاري نمايشگاه اينترنتي كاريكاتورهاي هولوكاست، هكرهاي صهيونيستي به مقابله با آن پرداخته و پس از ناكامي به برگزاري نمايشگاهي مشابه، تحت عنوان «يهودي‌ستيزي» اقدام كردند و... باقي ماجرا را در گزارش حاضر مي‌خوانيد:
(مجله داشت مي‌رفت براي چاپ كه آقاي كوفي عنان هم به فهرست علاقمندان اين نمايشگاه اضافه شد. دبير كل سازمان ملل در ديدار وزير خارجه ايران از برگزاري نمايشگاه هولوكاست ابراز تأسف فرمودند. بدون شرح!)
وقتي آن كاريكاتورهاي توهين­آميز دانماركي براي چندمين بار در روزنامه­هاي اروپايي منتشر شد تقريباً همه به اين نتيجه رسيده بودند كه دستهايي در كار است كه نهايت استفاده را از اين تقدس­شكني ببرند. حالا اين دستها از كدام آستين بيرون آمده مهم نبود؛ آنچه مهم بود اين بود كه اين دستهاي فتنه­گر به چه كسي تعلق دارد. همه شواهد نشان مي­داد كه هر احتمالي جز صهيونيست­ها منتفي است. نوع حركت، جهت­گيري آن، دشمني ديرينه آنها با اسلام و از همه مهمتر اينكه هيچ كس در اين ميان، جز اين جماعت، از اين آب گل­آلود ماهي نمي­گرفت و همه چيز دلالت بر حضور پررنگ شبكه­هاي صهيونيستي در رهبري اين جريان داشت.
هرچند كاريكاتورها بسيار ضعيف بود و يا بهتر است بگوييم اصلاً كاريكاتور نبودند و فقط مي­توان نامشان را هجويه­هاي عصبي تصويري گذاشت و هرچند تمام اين ترفندها با حركت يكپارچه جهان اسلام نتيجه عكس داده بود، اما زمانش رسيده بود كه طراحان اين ماجرا طوفان بادهايي را كه كاشته­اند درو كنند.
هولوكاست يا همان افسانه يهودي سوزي كه طبق آن آلمان نازي در طي سالهاي جنگ با حركتي از پيش طراحي شده اقدام به قتل عام6 ميليون يهودي كرده است بهانه اصلي براي تشكيل دولت اسرائيل بود و اساساً دولت جعلي صهيونيستي پشت اين نقاب شهيد­نمايي قد علم كرده بود. هولوكاست ماجرايي ساخته دست باند رسانه­هاي صهيونيستي است و به همان نسبت كه فقر سند براي اثباتش وجود دارد اسناد متقن علمي در رد آن وجود دارد.
هولوكاست كه افسانه كشته­شدگان يهودي در يك قتل عام سازمان يافته بوسيله آلمان نازي است تاكيد دارد كه در جريان جنگ جهاني دوم يهودي­ها بيش از مجموع جمعيتشان تلفات داشته­اند! بگذريم از اينكه هولوكاست يا به قولي صنعت پولساز هولوكاست سالها بهانه تلكه ملت­هاي جهان به روش­هاي مختلف شده است. اين در حالي است كه حتي شك به وجود هولوكاست عواقب ناخوشايندي را از نظر قانوني در غرب با خود به همراه دارد. با اين همه بود و نبود هولوكاست ربط زيادي به موضوع مسايقه نداشت. درواقع مسابقه هولوكاست مسابقه­اي بين پاسخ­هاي تصويري به سه سوال زير بود:
1- چرا وقتي نقد هولوكاست مطرح مي­شود آزادي بيان در غرب به فراموشي سپرده مي­شود؟
2- چرا تاوان هولوكاست را، به فرض وقوع، بايد فلسطينيان ومسلمانان كه هيچ نقشي در جنگ جهاني دوم نداشته­اند بدهند؟
3- تكليف هولوكاست­هاي واقعي – عراق، افغانستان، فلسطين، لبنان و... – چه خواهد شد؟


مقدس­تر از پيامبر بني اسرائيل

موضوع مسابقه كاريكاتور هولوكاست كه مطرح شد انگار كه بمبي در رسانه­هاي بين المللي منفجر شده باشد. آغاز كار كنفرانس خبري بود.
مذاكرات به اينجا انجاميد كه حمايت­كننده اصلي مسابقه، روزنامه همشهري به سردبيري آقاي زائري باشد. پس از توافقات لازم قرار بر اين شد تا پس از تبليغات لازم، با يك كنفرانس خبري كار را رسمي كنيم. سالن كنفرانس خبري پر از خبرنگاران داخلي و خارجي شده بود و خبرنگاران خارجي از همه مصممتر بودند. اكثر سوالات حول اين مسئله مي­گذشت كه چرا هولوكاست؟ و پاسخ مي­شنيدند اين در گام اول پاسخي است به آنچه دانماركي­ها، انگليس­ها و فرانسوي­ها به نام آزادي بيان انجام داده­اند. زائري هم اضافه مي­كرد مي­خواهيم ببينيم مرز آزادي بيان شما كجاست؟ آيا هولوكاست را هم شامل مي­شود؟ آيا طاقت شك و ابراز نظر در مورد هولوكاست را هم داريد؟ و در ادامه، سوالات مسابقه مطرح مي­شد.
در ميان خبرنگاران خارجي، يكي از آنها نظرم را جلب كرد. خبرنگار بي بي سي بود. به نظر ژاپني­الاصل مي­آمد. اما آنچه او را در خاطرم نگه داشت حرف عجيبي بود كه از او شنيدم.
- : "آقاي شجاعي! چرا كاريكاتور هولوكاست؟! اگر به پيامبرتان توهين شده، شما هم به پيامبرمان بگوييد! چرا هولوكاست را زير سوال مي­بريد؟"

بيچاره نمي­دانست كه احترام همه پيامبران الهي براي ما محفوظ است و استثنا هم برنمي­دارد، اما جالب بود كه تا چه حد نسبت به هولوكاست حساسيت دارند. وقتي اين را به او متذكر شدم گفت: "به هرحال فكر نمي­كنم مشكلي برايتان پيش بيايد و كسي مخالفت كند." گفتم آيند نشان خواهد داد و نشان داد.


مبارزه اينترنتي

هنوز چند ساعتي از كنفرانس خبري نگذشته بود كه دامنه فارسي سايت ايران كارتون(www.irancartoon.ir) با تهديد قبلي بوسيله هكرهاي صهيونيست هك شد. پيش بيني ما اين بود كه قدم اول هك كردن سايت فارسي است و قدم بعدي مسدود كردن دومين ايران كارتون است و اين يعني قطع ارتباط كامل با جهان و منتفي شدن مسابقه. هرچند براي بدترين شرايط هم آماده شده بوديم كه اگر ارتباط اينترنتي قطع شد بروشورهاي مسابقه را از طريق پست براي كاريكاتوريست­هاي جهان بفرستيم.
حدود ساعت 9 شب بود كه رايزني­ها شروع شد. عده­اي از بچه­ها آستين بالا زدند تا اين حمله را سد كنند. برنامه اين طور شد كه اعلام كنيم به ازاي هر سايتي كه از ما هك كنند سه سايت را به برگزاركنندگان مسابقه اضافه كنيم.
بالاخره سه سايت اول مشخص شدند. عدالتخانه، شريف نيوز و سايت تخصصي سياست خارجي. خبر به سرعت منتشر شد. خبرگزاري­هاي خارجي و سايت­هاي صهيونيستي اين خبر، نام و لينك سايت­ها را درصدر خبرهايشان قرار دادند. بحمدلله پرونده هك سايت ايران كارتون تقريباً بسته شد و اين مبارزه‌ اينتنرنتي نتيجه داد.


بيست و پنج يا پنجاه؟

چند روزي از اعلام مسابقه گذشته بود كه اسرائيلي­ها هم دست به كار شدند و رسماً اعلام كردند مي­خواهيم در مقابل مسابقه كاريكاتور هولوكاست، مسابقه كاريكاتور يهودستيزي را برگزار كنيم. ما اعلام كرده بوديم درمجموع بيست و پنج هزار دلار جايزه پرداخت خواهيم كرد، اسرائيلي­ها بلافاصله اعلام كرده بودند ما 50 هزار دلار جايزه مي­دهيم و هنوز هم كه هنوز است قرار است مسابقه برگزار شده و جايزه بدهند!
معمولاً برنامه ما اين بود كه براي مسابقه­ها اولين اثري كه مي­رسيد را بر روي سايت كار مي­كرديم و بعد به مرور زمان به اين آثار اضافه مي­كرديم.
اولين اثر كه بدست ما رسيد كاري از يك كاريكاتوريست استراليايي بود. يك كارتون دو فريمي از آقاي ميشل لوئينگ. اين اثر را به عنوان اولين اثر رسيده بر روي سايت كار كرديم. انصافاً هم كار خوبي بود، اما اتفاقي كه افتاد اين بود كه بلافاصله اين آقاي لوئينگ را در استراليا تحت فشار گذاشته بودند كه مجبور شده بود به دروغ متوسل شود و از اساس اين كاريكاتور را رد كرده بود. بعد از اين جريان، ايميلي براي ما فرستاد و وضعيتش را تشريح كرد و بعد هم درخواست كرد كه اين كاريكاتور را از روي سايت برداريد.

هرچقدر كار پيش مي­رفت فشارها هم افزايش مي­يافت اما آنهايي كه فشار مي­آوردند نتوانستند نتيجه­اي را كه مي­خاستند بگيرند. دركل، حدود چند نفري انگشت شمار مجبور شدند تا كترشان را پس بگيرند.
در اين ميان، يكي دو نفر از كارتونيست­هاي ايراني هم به دلايل مختلف منصرف شدند كه يكي­شان خانم كاريكاتوريستي بود كه آثارش در يكي از روزنامه­هاي صبح منتشر مي­شود. ايشان بعد از مدتي منصرف شد و از ما خواست كار را از روي سايت برداريم اما به هرحال كمي دير شده بود و سايت­هاي خبري اين اثر را استفاده كرده بودند.


من فقط از خدا مي­ترسم

درست زماني كه احساس مي­كني خيلي تنها هستي از جايي برايت كمك مي­رسد كه فكرش را هم نمي­كني! اين واقعيت است؛ اما واقعيت دردناك در اين مسابقه، امتناع كاريكاتوريست­هاي حرفه اي ايراني و شانه خالي كردن آنها به بهانه­هاي مختلف از شركت در آن بود و فقط عده كمي از بچه­هاي متعهد كارتونيست آثار خود را فرستادند. اما اين واقعيت تلخ در كنار آن واقعيت شيرين مي­نشيند كه كلامي جز ياري خدا در توصيفش نمي­توانم بياورم.
به او گفتم شما 75، 76 سال از سنتان مي­گذرد. من نگران اين هستم كه همين رفت و آمد پليس و فشارهاي اين گونه برايتان مشكل ايجاد كند.
در نامه­اش نوشته بود ديگر اين حرف­ها از من گذشته، من عمرم را كرده­ام‌." گفته بود رفتن اسرائيل اتفاقي است كه بايد دير يا زود بيفتد.
پل در همان نامه­اش در ادامه نوشته بود كه نگرانش نباشيم و از تهديدات نمي­ترسد. لوئيس گفته بود: " من فقط از خدا مي­ترسم! "


كاريكاتوريست خط­شكن برزيلي

يادم هست اولين كاريكاتوري كه برايمان فرستاد از اينكه با يك كاريكاتوريست قوي، خوش ذوق و متعهد عرب آشنا شديم خوشحاليم. اسمش " لتوف " بود. نامه­اي برايش نوشتم و گفتم:‌ آقاي لتوف! از اينكه با يك كاريكاتوريست عرب مسلمان آشنا شديم بسيار خوشحاليم. پاسخش كه آمد گل از گلمان شكفت! نوشته بود نه مسلمانم و نه عرب؛ اما عاشق مردم فلسطين و آرمانشان هستم و الحق كه بود. امكان نداشت مسابقه­اي با موضوع فلسطين داشته باشيم و " كارلوس لتوف " نباشد. در مسابقه هولوكاست هم كارش جزء اولين­ كارها بود براي همين به او لقب خط­شكن را داديم اما خط­شكني لتوف تنها در پيش قدمي­اش نبود.
بعد از اينكه كاريكاتور لتوف را روي سايت گذاشتيم تماس گرفت و خبر داد كه " فلاني! تيتر يك بسياري از روزنامه­هاي برزيل شده­ام و حسابي دارند فشار مي­آورند. نگران شديم، اما لتوف گفته بود فشارها مهم نيست. خيالتان راحت باشد، من به كارم اعتقاد دارم.
در نامه­اش نوشته بود جايزه مسابقه­تان برايم مهم نيست فقط براي من يك چفيه فلسطيني بفرستيد. عكسش هنوز هم با چفيه فلسطيني روي سايت هست.
وقتي كارلوس لتوف را تيتر يك روزنامه­ها كرده بودند ديگر كاريكاتوريست­هاي حرفه­اي برزيلي به پرس‌وجو آمده بودند كه قضيه از چه قرار است، شايد دليل اصلي خط­شكن بودن لتوف همين بود. چون بعد از اين جريان بيست كاريكاتوريست ديگر برزيلي نيز در مسابقه شركت كردند؛ تقريباً تمام كاريكاتوريست­هاي مطرح برزيلي!
بيشترين آثار رسيده براي مسابقه كاريكاتور هولوكاست از آفريقاي جنوبي بود و البته برزيلي­ها در ميان آنها نقش عمده­اي داشتند.
يكي ديگر از كاريكاتوريست­هاي آمريكاي جنوبي هم برا ي ما كاريكاتور فرستاد: يك آر‍ژانتيني به نام " كريستوبال رينوزو". اين آقاي رينوزو را در آرژانتين همه مي­شناسند. او ابتدا در مورد موضوع ترديد داشت و اين ترديد كار را به جايي كشاند كه مدت­ها با هم راجع به هولوكاست صحبت مي­كرديم. من هم هر آنچه مي­دانستم و مطالبي را كه دراين مورد داشتم در اختيارش گذاشتم. اما بالاخره كار را سه سوال مسابقه تمام كرد و كريستوبال رينوزو به طور كامل متقاعد شد. مي­گفت اگر جهان آزاد است بايد بگذارند در اين مورد هم بحث و بررسي شود. و رينوزو هم به جمع شركت­كنندگان اضافه شد.
اوضاع در اروپا و آمريكا البته بدتر بود. رنه بوشه، كاريكاتوريست معروف فرانسوي است. اثرش كه بدستمان رسيد با اسم مستعار " رنه ب " آن را روي سايت گذاشتيم. ولي بوشه و آثارش آنقدر شهرت داشتند كه از روي سبك كارش او را بشناسند و شناخته بودند.
بوشه بعد از اينكه سه بار به اداره پليس احضار شده بود با ما تماس گرفت و گفت: " فلاني! اصلاً به خاطر اين فشارها تماس نگرفته­ام اما يك چيز جالبي پيش آمده كه مي­خواستم برايتان تعريف كنم. گفته بود با اينكه مرا احضار كرده بودند اما رفتار پليس­ها با من بسيار محترمانه بود و مي­گفتند به خاطر شجاعتت به تو احترام مي­گذاريم.
از بوشه پرسيده بودند چرا در مسايقه شركت كردي؟ و او گفته بود: " همان سه سوال مسابقه. "
"ديويد بالدينگر" آمريكايي هم وضعيتش دست كمي از بوشه نداشت.خبرنگار بي بي سي به او گفته بود كه تو طرفدار نازي­ها و ايراني­ها هستي. بالدينگر مي­گفت خيلي عصبي شدم، گفتم من طرفدار آزادي بيانم. اگر نمايشگاه ايراني­ها دنبال حقيقت است من افتخار مي­كنم درآن شركت كردم.


روز افتتاح، روز شهادتت است!

در مدتي كه كار را شروع كرده بوديم همه گونه تهديد برايم مي­رسيد. از ايران، اسرائيل، حتي از يونان برايم نوشته بودند كه روز افتتاح نمايشگاه روز شهادتت خواهد بود. مي­گفتند خانه كاريكاتور را منفجر مي­كنيم و خيلي تهديدهاي ديگر. داستان يونان هم از اين قرار بود كه بعد از اعلام برگزاري مسايقه، از يونان دعوت شدم براي مشاوره. مي­خواستند يك مسابقه بزرگ كاريكاتور برگزار كنند، يك سري پيشنهاد به آنها دادم و برگشتم. يكي از آنها ايجاد يك سايت بود. به ايران كه رسيدم سايت را راه اندازي كرده بودند و اتفاقاً اسم مرا هم به عنوان مشاور در آن آورده بودند. ايميلي با پسوند GR كه مخصوص يونان است برايم رسيد. تهديد كرده بودند كه اگر برگردي يونان چنين و چنانت مي­كنيم. گفتم استقبال مي­كنم. هرچند صهيونيست­ها ترسوتر از اين حرفها هستند.


نمايشگاه كاريكاتور هولوكاست در سفارت اسرائيل

بالاخره با همه فرازونشيب­هاي اين چند ماه، آثار به داوري رسيد. 1193 اثر در مسايقه شركت داده شدند كه از اين ميان بيش از 700 كار حرفه­اي خوب را انتخاب كرديم تا در نمايشگاهي در معرض ديد بگذاريم. برنامه­ هم اين بود كه ابتدا آثار را به نمايش بگذاريم و پس از آن، همه 700 اثر را روي سايت در اختيار علاقمندان بگذاريم.
هرجا كه مي­رفتيم سالن­ها پر بود. كانسپچوال آرت و نقاشي­هاي مدرن جايي براي كاريكاتورهاي هولوكاست باقي نگذاشته بودند. دوست داشتم محل نمايشگاه، موزه هنرهاي معاصر باشد. اين را به دكتر مصطفي گودرزي گفتم. صحبت­هايي با او و خانم پلنگي داشتم و حرف­هايي زده بودم از اينكه نگران به ثمر نرسيدن كار در قدم پاياني هستم.
گفتند چه جايي بهتر از موزه هنرهاي فلسطين؟ آقاي ميرحسين موسوي هم استقبال مي­كند. مكانش در خيابان فلسطين بود و هنوز هم افتتاحش نكرده بودند. رفتيم و آنجا را ديديم، محلي بسيار عالي براي چنين نمايشگاهي بود. انگار از اول هم تقدير بر برگزاري نمايشگاه در چنين محلي رقم خورده بود.
نمايشگاه كاريكاتور هولوكاست بالاخره در موزه هنرهاي فلسطين _ كه جايي نبود جز محل سفارت اسرائيل در سال­هاي قبل از انقلاب اسلامي _ برگزار شد.


اگر جاي شما بودم خانم خبرنگار

دوباره ديده بودمش! همان خبرنگار بي بي سي را مي­گويم. داشت كاريكاتورها را ورانداز مي­كرد. جلو رفتم، سلام كرد. گفتم يادتان هست آن روز در كنفرانس خبري به شما چه گفتم و شما چه گفتيد؟ طوري نگاه كرد كه انگار خودش هم فراموش كرده است. وقتي برايش گفتم آن كاري كه شما بلااشكال مي­دانستيد و مي­گفتيد كه برايتان مشكلي پيش نمي­ايد با چه مشقتي پيش رفت خنديد و گفت تعجب مي­كنم چه خوب يادتان است! گفتم آدم بعضي حرفها را يادش نمي­رود.
پرسيدم شما ژاپني هستيد؟ گفت مادرم بله و پدرم انگليسي است. گفتم من هم تعجب مي­كنم. پرسيد از چه؟ - از اينكه هيروشيما و موزه­اش را ببينيد و آن وقت در يك رسانه­اي مثل بي بي سي كه شريك جنايت آمريكايي­هاس فعاليت كنيد. سر تكان داد و تاييد كرد.
كمي بعد از اين ملاقات گزارشش را بر روي بي بي سي خواندم. انگار يك آمريكايي نوشته باشدش. اما نويسنده خودش بود، همان خانم ژاپني­الاصل!


مصاحبه جعلي

خيلي­ها مطلب نوشتند. سيصدوپنجاه مقاله در همين چند هفته! يكي مقايسه­اي كرده بود ميان نقاشي 5 كيلومتري بچه­ها براي پيامبر اكرم(ص) و نمايشگاه هولوكاست و تناقض پيدا كرده بود ميان پيام صلح اين نقاشي با خشونت نمايشگاه هولوكاست!
ديگري خبرنگار گاردين بود. " رابرت تيت " كه هر چه اصرار كرد با او مصاحبه نكردم. آخر سر هم مصاحبهاي را از خودش سرهم كرد و با حرف­هايي كه من جاهاي مختلف گفته بودم يك مسابقه جعلي ساخت و منشر كرد، البته وزارت ارشاد هم سخني نگفت و اعتراضي نكرد هرچند به آنها هم خبر داديم.
با بيست خبرنگار خارجي تك به تك صحبت كردم اما انگار كه متن خبرها، گزارش­ها و مقالاتشان از قبل نوشته شده باشد. انگار كه هيچ حرفي نشنيده باشند.
به هرحال اين كار هم بستر خودش را پيدا كرد. 5/6 ميليون بازديدكننده در اين ماه تا به امروز] روز مصاحبه [ به طوري كه عكس­هايي كه از نمايشگاه برروي سايت قرار گرفته­اند اگرچه يكي دو روز از انتشارشان نمي­گذرد اما بيش از 6000 بار بر رويشان كليك شده است.


اول پابوس امام رضا(ع)

تماس گرفت، گفت ايران هستم. با خرج خودش آمده بود. حامدالغائب، كاريكاتوريست بحريني كه در مسابقه شركت كرده بود؛ گفتم خوب است، پس امروز در نمايشگاه مي­بينمت. گفت: " نه! امروز نه. اول مي­روم مشهد پابوس امام رضا(ع) ! "
انگار يك چيزي در درون اين آدمها هست. نه فقط در حامدالغائب شيعه بحريني كه در لتوف، پل، بالدينگر، بوشه و صدها كاريكاتوريست و بيش از 2000 آدمي كه در اين چند ماه با مرتبط شدند و هنوز هم هستند و اتفاقاً هيچ كدامشان هم كاريكاتوريست نيستند. حس عجيبي است در ميان مردم دنيا كه ظالم و مظلوم را مي­شناسند و هر زمان كه بشود آستين بالا مي­زنند حتي اگر همه رسانه­هاي غربي نخواهند... و لوكره الكافرون!


منبع نشریه سوره
+ نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ در چهارشنبه هشتم آذر 1385 و ساعت 13:39 |
نظر سنجی یادتون نره





Powered by WebGozar

سلام همشهری حالت که حتما خوبه